شمارهٔ ۱۲
ای مایه خرّمی جهان راو ای راحت جان جهانیان را
از حسرت نوش لعلکانتخون در جگر است لعل و کان را
گل بیند اگر خویت به عارضبر فرق زند گلابدان را
پا بر سر انجم و قمر نهمنّت بگذار آسمان را
چشمند و بهمزن زمانهزلفند و سیه کن جهان را
روزی به خیال آنکه گوئیبندند به قتل من میان را
من خود بهزار شادمانیبازم به ره تو نقد جان را