شمارهٔ ۱۱
بهر پا بستن دل زلف گرهگیر دوتاهست دیوانه یکی حلقه زنجیر دوتا
ترک چشمش چو نظر جانب ابرو افکندواجبالقتل یکی، دست به شمشیر دوتا
جز دو لعل لب و آن حلقه موهوم دهانجمع نادیده کس عنقا یک و اکسیر دوتا
جان و دل برد بها، گندم خال تو عجبجنس یک جنس در این کشور و تسعیر دوتا
من یکی خواستم او بوسه دو بخشید به منای عجب خواب یکی آمد و تعبیر دوتا
چرخم افسر، ز چه دور افکند از درگه دوستگر نه تقدیر یکی آمد و تدبیر دوتا