گنج

شمارهٔ ۱۱۹

۷ بیت
وه چه خوش است گلشن و باد خوش بهاریشلاله و داغ آتشین، سنبل و بیقراریش
سرو سهی به بوستان یاد قد تو می‌کندهر نفسی که می‌زند دم ز نوا قناریش
سنبل بی قرار تو می ببرد قرار منتا ز نسیم بشنوم قصه بیقراریش
در چمن و در انجمن جمله بود ز عشق تو،بلبل و بیقراریش، عاشق و دلفکاریش
از غم و شادی جهان گوشه گزیده ایم ماگل رخ و بی وفایی اش، دلبر و غمگساریش
گر بزنی تو بر جگر، تیر هلاکم ای پسر،زخم تو را بود سپر، سینه و زخم کاریش
دوش همی به عشوه ها، گفت بنال افسرا،بلبل مست شد کجا زمزمه اختیاریش؟