گنج

شمارهٔ ۱۱۵

۷ بیت
پروانه را ز آتش دلها خبر بپرسسوز و گداز شمع ز آه سحر بپرس
با مدعی بگوی که از گفتگوی ما،از لعل یار بگذر و حرفی دگر بپرس
تا مهر اوست در دل ویران من نهان،احوال گنج از من بی پا و سر بپرس
با زلف دوست قصه بخت سیه بگووز لعل یار غصه خون جگر بپرس
ز احوال آب شور که چون لؤلؤ آوردبی جستجو ز مردمک چشم تر بپرس
احوال سختی دل سنگین دلان شهر،از ناله‌های دم به دم بی‌اثر بپرس
شرح جفا کشیدن افسر به بند عشق،از نیک پی خجسته آن نوسفر بپرس