گنج

شمارهٔ ۱۱۴

۸ بیت
تا هست در تن من افسرده جان نفس،جز دیدن رخ تو نباشد مرا هوس
شب های هجر با غم عشق تو هر زمان،هم نغمه با هزارم و هم ناله با جرس
در جلوه گاه عشق ز فرط فروتنی،سیمرغ آشیانه کند در پر مگس
آنجا که موج خیزد شود بحر ژرف عشقتمساح را امان نبود جز دهان خس
یک کودک ار ز عشق برآید به کارزار،بر عقل چیره بسته شود راه پیش و پس
در سینه ام دلی است که سوزد سپندواردر آتشی که شعله طورش یکی قبس
گلشن اگر بهشت، که بر مرغ جان ماستبی روی دوست تنگ تر از خانه قفس
در قالب مُحبّ تو مأمن کند حیاتدر حنجر عدوی تو خنجر شود نفس