گنج

شمارهٔ ۱۱۳

۷ بیت
در کشورم کشید سپه پادشاه بازدر مزرعم نماند اثر از گیاه باز
دور از نظر شدی تو و عمری بود که ما،داریم دیده در طلبت فرش راه باز
ای نفس شوم شرمی از این کرده های زشتگیرم که کردگار ببخشد گناه باز
هرچند صیقل‌ آوری افزون شود غبارآیینه را که تیره کند دود آه باز
من بنده گریخته از درگه توامهم بر در تو آورم اکنون گناه باز
از جهل اگرچه توبه شکستم هزار رهنتوان طمع برید ز لطف اله باز
از کوی دوست دل نگران گر نمی روداندر قفا کند ز چه افسر نگاه باز؟