گنج

شمارهٔ ۸۲ - طاووس جنت

۲۰ بیت
از زلف تا به دوش بتم پا نهاده‌ایپای ادب ز قاعده بالا نهاده‌ای
بالا نهاده‌ای قدم از جای خویشتنشرمت ز خویش باد که بی‌جا نهاده‌ای
شوخی بدین مثابه ندیدم ز هیچ تناین رسم در زمانه تو تنها نهاده‌ای
شعری فزون نباشی و می‌بینمت همیاز رتبه پا به تارک شعرا نهاده‌ای
مانا تو راست دعوی اعجاز موسویکاندر به آستین ید بیضا نهاده‌ای
آری کلیم وقتی و در طور عاشقیرخ بر فروغ نار تجلی نهاده‌ای
یا نی خلیل عهدی و بر نار عشق یارتن را به منجنیق تولا نهاده‌ای
یا عیسی زمانی و از فرط منزلت،دل بر عروج طارم اعلی نهاده‌ای
یا چون رسول امّی معراج قرب راصد پایه رخت هستی بالا نهاده‌ای
گاهی به دوش و گه به گریبان گهی به رخهر لحظه در مقامی مأوا نهاده‌ای
طاووس جنتی تو و همواره بال و پربر شاخسار دوحه طوبی نهاده‌ای
راهب‌صفت همی به کلیسای چهر دوسترهبانیت به عادت ترسا نهاده‌ای
ترسا روش به سلسله دل‌های خلق رابر رسم اعتکاف مسیحا نهاده‌ای
قِسّیس‌وار بر تن از آن حلقه حلقه‌هاشکل صلیب و نقش چلیپا نهاده‌ای
از حلقه حلقه‌های خود ای باژگونه زلف،بندی گران به گردن دل‌ها نهاده‌ای
تو مشک سوده، چهر بتم سیم ساده استکالای ضد برابر کالا نهاده‌ای
هر نافه کز ختا سوی آفاق می‌روددر چین خویش جمله مهیا نهاده‌ای
ای کافر سیه‌دل، هندوی خیره‌سراندر سرم هزاران سودا نهاده‌ای
ای دزد اهرمن‌خو، طرّار فتنه‌جودر کار عقل و دینم یغما نهاده‌ای
روی چو صبح روشن دلدار را همیپنهان به شام تیرهٔ یلدا نهاده‌ای