شمارهٔ ۷۷ - نوبهار
اگر سری است با گلت به عارض نگار بینوگر هواست سنبلت، شکنج زلف یار بین
مخواه نوبهار را، مجو بنفشه زار راز طرّه آن نگا را بنفشه در کنار بین
چه طرف باشد از گلت، چه آرزو به سنبلتز روی یار محفلت، فریب نوبهار بین
به عارضش عرق نگر، ستاره بر شفق نگرگهر به گل ورق نگر، به مه در استوار بین
الا که می برد دلت به سوی سبزه و گلتز بوستان چه حاصلت، به بوستان عذار بین
به کوه لاله زارها، به دشت سبزه کارهابهر چمن بهارها، از او به یادگار بین
گلی نگر بهشت رو، بهارکی بنفشه موفراز سرو قد او، گل و بنفشه بار بین
مبر به سوی سبزه ره، میار بر سخن نگهبه روی آن دو هفته مه، سمن به سبزه زار بین
ز طلعتش بهار جو، ز طرّه اش تتار جوز قامتش عرار جو، به نرگسش خمار بین
مگو که نوبهار شد، زمین بنفشه زار شداگر جهان نگار شد، تو طلعت نگار بین
رخیش جانفزا نگر، قدیش دلربا نگرلبیش خنده زا نگر، خطیش مشکبار بین
فسون و ناز و غمزه اش، دلال و غنجو و عشوه اشتعلل و کرشمه اش، فزون و بیشمار بین
ز جعد تابدار او، ز خط مشکبار او،فراز لاله زار او، دمیده سبزه زار بین
بتی بجوی سیمتن، مهی همه دلال و فنوز آن به کام خویشتن، مدار روزگار بین
ز لعل او یمن نگر، ز روی او چمن نگربه موی او ختن نگر، تتارها، به تار بین
به بیهده به هر طرف، مساز عمر را تلفالا خلاف ما سلف، بخود زمانه یار بین
بجوی طرفه یارکی، بتی سمن عذارکیبهشت وش نگارکی، وز آن به دل قرار بین
کرشمه و تطاولش، تکبر و تغافلشتمسخر و تعللش، فزون و بیشمار بین
غزل سرای، بذله خوان، کنایه گوی طعنه رانادای فهم و نکته دان، بت کرشمه کار بین
جهان سروری نگر، سحاب برتری نگرمحیط داوری نگر، سپهر اقتدار بین
به صفّ بار او مهان، ستاره بین چو بندگانبه گاه رزم او یلان، چو طفل نی سوار بین
همین نه انجم و مهش بسوده رخ به درگهشبه درگه از که و مهش، هزار خاکسار بین
یلان همه به بند او، فتاده کمند اواسیر و دردمند او، بگاه گیر و دار بین
نه خود کرانه تا کران گرفته حزم او جهانکه خصم را به دودمان، ز تیغ او شرار بین
منش که مدح گستری نمودم و سخنوریبر انجمم ز برتری، کلاه افتخار بین
هماره تا که در چمن، دمد بنفشه و سمنورا بشادی و محن، مُحب و خصم یار بین