گنج

شمارهٔ ۶۰ - آن سرو سیم تن

۱۱ بیت
دوش از درم درآمد، آن سرو سیم تنشادان و خوی فشان و غزلخوان و خنده زن
با رویی، ای بمیرم، تاراج دین و دلبا مویی، ای نباشم، یغمای جان و تن
دلهای خستگانش، اندر شکنج زلفجانهای بی دلانش، اندر چه ذقن
بر چهره دلفریبش، هی رشحه رشحه خویچون قطره قطره ژاله بر برگ نسترن
زلفیش و مو به مو، همه زنجیر عاشقانموئیش و تو به تو، همه زنار برهمن
خرمن خرمن، لالی، جا داده بر عقیقدامن،‌ دامن، بنفشه گسترده برسمن
از لوح سیمگونش، پیدا غبار مشکدرحقه عقیقش، پنهان در عدن
شمع رخش به مشعل خورشید سخره خوانلعل لبش، به معدن یاقوت طعنه زن
من گریه سر نموده، از خنده های اواو خنده را فزوده، بر گریه های من
من پیرهن دریده، بر تن ز بی زریاو خرمنیش سیم نهان زیر پیرهن
او با نشاط و بازی همواره توأمانمن با فغان و زاری پیوسته مقترن