گنج

شمارهٔ ۲۲ - افسر سلیمان

۲۳ بیت
ای مهر رویت از مه گردون گرفته باجوی مور درگهت ز سلیمان ربوده تاج
زخمی که بر دل آمده از ناوک فراقنبود به غیر مرهم وصل تواش علاج
چون سجده گاه دل شد محراب ابرویتدیگر برهنمائی زاهد چه احتیاج
کی عکس مستقیم تو در او کند ظهورمرآت قلب را بود، ار اندک اعوجاج
معنی است نور پاک تو و ماسوی صورصهباست انعکاس تو و مابقی زجاج
وصل تو حج اکبر و راهش ره فنایاد رخ تو توشه و مهرت امیر حاج
در انتشار عدل تو ای خسرو وجودگرگ آورد فرو سر تسلیم بر نعاج
مشتق تو را ز نام خدا نام شد علیاوصاف ایزدی را در شخصت اندراج
شد آب خضر چشمه جاوید زندگیافکندی از کرم چو در او قطره ای مجاج
گردید سم قاتل اندر جهان پدیدافشاند ابر خشم تو تا قطره اجاج
زیبد ز امر بنده حکمت که تا ابدگیرد سما سکون و زمین یابد ارتجاج
از قهر اگر به جانب دریا نظر کنیچون آتش آب گردد از گرمیش مزاج
در جان و دل نداشت نهان مهرت ار صفیکی جسمش از عناصر می یافت امتزاج
از بهر حفظ سرّ تو ای سرّ کردگارصدری چو صحن عالم باید بانفراج
از صوت دلفریب تو داود آفرینمر کاینات را دل و جان است در هیاج
چون عکس نور روی تو گردید جلوه گرز آن جلوه دل ز آدم آمد به اختلاج
پنهان و لیک ظاهری ای خفیه ات ظهوربر جلوه رخ تو چه حاجت به احتجاج
آن بد گهر که خصم تو را یار شد چه باکگر تافته است روی ز مهر تو از لجاج
با یاد عارض تو بود خفتنم به خاربهتر که بی خیال تو بر پرنیان دواج
ای کاش یک دم از تو نبودم جدا و دوریا من الی اقرب من حبلة‌ الوداج
افسر ز گفتگوی زبان درکش و خموشبر یار بین که گاه سرور است و ابتهاج
تا در جهان مرادف بیضاست آفتابتا در زمان مخالف هم شهد با اجاج
روشن دل محب تو بادا چو صبح وصلتاریک روی خصم تو بادا چو شام داج