گنج

شمارهٔ ۲۱ - دهقان و سلطان

۳۶ بیت
بتا، صباح همایون عید قربان استبه تا، فدای تو جان را کنم که قرب آن است
بلی به کعبه مقصود، قرب آن کس راستکه در منای تمنای دوست قربان است
طواف کعبه فریضه است خلق را، لیکنطواف کعبه کوی تو فرضتر ز آن است
دو کعبه است که باید طواف آن دو نمودیکیش کعبه جسم است و دیگری جان است
نخست کعبه دل، دیگری است کعبه گلولی از این دو یکی را مقام رجحان است
اگر چه کعبه گل را شرافت است بسیولیک کعبه دل را هزار چندان است
کسی که محرم آن کعبه، اجر اوست فزونکسی که محرم این، زجر او فراوان است
فضای خانه آن کعبه، جای دشمن و دوستدورن خانه این کعبه کوی جانان است
بگرد زمزم آن کعبه، تشنه گردد سیربگرد زمزم این کعبه، سیر عطشان است
اگر ز زمزم آن جاری است عذب روانروان ز زمزم این چشمه های حیوان است
اگر زیارت آن کعبه هست قول رسولبلی زیارت این کعبه نص فرقان است
طواف کعبه گل هست شرط اعظم دینطواف کعبه دل نیز رکن ایمان است
برون خانه آن کعبه قبله گاه اممدرون خانه این کعبه عرش رحمان است
بنای اصلی آن خانه هست صنع خلیلبنای کلی این خانه کار سبحان است
همه براری آن کعبه غیر ذی زرع استهمه صحاری این کعبه کشت ریحان است
نَوَشتنِ ره آن کعبه صعب باشد و سختگذشتن ره این کعبه نیک آسان است
اگر که وادی آن کعبه دیر فرسنگ است،ببین که وادی این کعبه زود پایان است
حریم خانه آن گر مقام ابراهیم،درون خلوت این را مقیم یزدان است
اگر که خانه آن کعبه راست رکن چهارنگر که خانه این را چهار ارکان است
حریم حرمت آن راست آدمی درباندرون خلوت این را فرشته دربان است
مقیم حضرت آن را به شرع پیوند استمجیر درگه این را، ز عشق پیمان است
مجاهد ره آن را ز مال و جاه فراغمجاهد ره این را، نه سر، نه سامان است
کسی که حاجی آن، ناجی از عذاب جهیمکسی که سالک این، مالک دو کیهان است
مسافر ره آن کعبه دیده ایم بسیمسافر ره این کعبه سخت پنهان است
دریغ و درد که تا این زمان نیافته ایممجاهدی که در این راه مرد میدان است
به راه کعبه گل چند پویی ای منعم،طریق کعبه دل جو، که باب حق آن است
مسافر ره آن کعبه گر همی جویی،بگویم ار غرضت فیض صحبت آن است
خدایگان جهاندار ناصرالدین شاهکه نزد همت او سنگ و سیم یکسان است
خدایگانا، لختی به سوی من بنگر،به تیره بختی من بین که تا چه پایان است
مرا به کشور خود هیچ قدر و وقعی نیستمرا همان مثل کحل در صفاهان است
مرا جز اشک بصر نیست باده در ساغربه غیر لخت جگر، توشه، نی در انبان است
اگر بگویم در خانه نیم نان دارممساز باور، کاین قول جزو هذیان است
اگر بگویم در جیب من بود درمیبه جان خواجه که این حرف محض بهتان است
یکی درخت ز بی آبی اوفتاد از پایشنید سلطان، گفتا: گناه دهقان است
یکی فقیر ز بی نانی از جهان بگذشتشنید دهقان، گفتا: گناه سلطان است
خدایگانا، گر اینچنین بود احوال،گناه کیست که افسر چنین پریشان است؟