شمارهٔ ۱۳ - ایضا له
ندارد شش جهت چون این مثمنکه باشد هفت چرخش زیر دامن
ملایک چون کبوتر بر رواقشثریا کوزه نرگس بطاقش
صفای هشت خلد از وی عیانستکه هر رنگش ز پا جنت نشانست
ندیدم گرچه گردیدم ز آفاقچنین هشتی که باشد در جهان طاق
همای میمنت در آستانشنیارد یاد هرگز زآشیانش
چنان کائینه گرد رنگ از آبصفایش صبح را افکنده در تاب
بهر گنجی ازو گنج سعادتبجامش داده خور دست ارادت
شهنشاه جهانبخش جوانبختبفرق فرقدانش پایه تخت
بشوکت ثانی صاحبقرانستجهان نازان که او شاه جهانست
در امر او نفاذ حکم تقدیربفرمانش نبرد طفل از شیر
بتخت پادشاهی راه حق پویحقیقت بین و حق اندیش و حق گوی
چنان اسلام ازو قوت نصیبستکه در هندوستان هندو غریبست
غریق رحمت او دور و نزدیکغلام همت او ترک و تاجیک
اگر دریاست تر از همت اوستو گر کان خسته دل از غیرت اوست
همیشه باد درگاهش فلک سایسران در آستانش در سرپای