گنج

شمارهٔ ۷ - مثنوی در تعریف چراغان روی دل

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۴۰ بیت
تعالی الله ازین بزم دل افروزکز و شب طعنه زن گردیده بر روز
ازین بزم چراغان چشم بد دورکه شد چون صبحدم صادق مشرق نور
وفور نورش از فیض الهیز داغ لاله بزدوده سیاهی
چنین شب سال و مه را یاد نایدکه یادش تیرگی از دل زداید
تهی کرده است شب زین بزم پهلوچو خط روی خوبان رفته یک سو
نهان در گوشه ای شب زین چراغانچو خال کنج لعل خوبرویان
شب ظلمت سرشت از چشم مردمچو دود شمع شد در روشنی گم
ز رشک پرتو این بزم روشنفتاده مار را آتش به خرمن
نهان از رشک شد در رنگ گاهیمه امشب همچو شمع صبحگاهی
چو بر تالاب دل از فیض ذوالمنبشد عکس چراغان پرتو افکن
عیان شد هر طرف بر سطح آبشهلال و انجم از موج و حبابش
صفای دل ز عکس شمع کافورشده آئینهٔ نور علی نور
فتاده عکس شمع از بس در آبشپری در شیشه دارد هر حبابش
درین تالاب عکس شمع شب تابنموده امتزاج آتش و آب
زعکس شمع کافتاده به دریاشده کیفیت سیرش دو بالا
صفای شمع از آبش نمودارچو تن از ته نما پیراهن یار
بود هر موجش از عکس چراغانجبین های مقیش کار خوبان
حباب او ز شمع عکس کافورشده فانوس سان گردآور نور
چو آتش پرتو افکن شد در آبشنگین لعل را ماند حبابش
زبس در قصر این دریای بیغشگهر یاقوت شد از تاب آتش
شده گردالها هر سو نموداربلورین کاسه های ته نشان کار
فزود از بس زعکس شعله تابشسمندر گشته مرغابی در آبش
نماید زین چراغان در ته آببعینه چشم ماهی در شب تاب
که تصویر وصف این چراغانکه شد از مشرق طبعم درخشان
قلم شد در نهان کلک مذهبنقط بر صفحه تابان چون کواکب
زعکس شمع کافتاده است در آبمرصع شد بلورین جام گرداب
سوادش زین چراغان گشته روشنفتاده قرص مه را نان به روغن
به روی آب کشتیها منوربود چون ماه نو بر چرخ اخضر
به دریا شعله چون شد پرتو افکنبه ارباب بصیرت گشت روشن
که از فیض عدالتهای نواببه یکجا جمع گشته آتش و آب
فلک تالاب دل انجم چراغاندر او نواب چون ماه درخشان
مهین استاد مکتب خانهٔ فضلکزو آباد شد کاشانهٔ فضل
بهین دستور قانون وزارتاز او روشن چراغ دین و دولت
ادب آموز نحریر خردمندکز او بگرفته استاد خرد، پند
جواد و معصیت پوش و خطابخشجهانرا نور عرفانش ضیابخش
جمالش نور پرورد الهیغلام خلقش از مه تا به ماهی
شده دلها ز عدلش فارغ از رنجزجودش گشته ویران خانهٔ گنج
تهی کیسه بود کان از سخایشتنگ مایه است دریا از عطایش
چو مهر و ماه با اقبال و دولتچراغش باد روشن تا قیامت
وجودش باد دایم سایه افکنعموما بر خلایق خاصه بر من