شمارهٔ ۹۹۲
حیف باشد واله دنیای دون پرور شدنقطره در حبس ابد مانده است از گوهر شدن
شکر کن بر ناتوانیها که می یابد هلالمنصب حسن کمال از پهلوی لاغر شدن
فقر در آئین ارباب توکل کیمیاستخاک گردیدن بود در مشرب ما زر شدن
تا توانی خویشتن را کمتر از هر کم شمارگر بود در خاطرات اندیشهٔ بهتر شدن
ای ستمگر فکر خود می کن که باید عاقبتاخگر سوزنده را ناچار خاکستر شدن
شیخنا! آدم شدن گیرم که مقدور تو نیستپر ضروری هن نکرده است اینقدرها خر شدن
سینه کندن، خون دل خوردن، شعار خویش ساز!ای که باشد چون عقیقت ذوق نام آور شدن
پای در دامان عزلت کش چو شد مویت سفیدحیف باشد باق خم حلقهٔ هر در شدن
زینهار از خون خود خوردن منال ای دل که هستپیش ما کفران نعمت بدتر از کافر شدن
چشم دارم سرمهٔ چشم ملک سازد مراهمچو جویا خاک راه آل پیغمبر شدن