گنج

شمارهٔ ۹۹۱

قافیه: الاو۶ بیت
ساقیا رحمی بر احوال من افتاده کناینکه خونم می کنی در دل به جامم باده کن
جز زمین را بهره ای نبود ز ابر نوبهارخاک ره شو خویش را پیوسته فیض آماده کن
همچو بوی گل که دارد در حریم گل وطنبا وجود پایبندی خویش را آزاده کن
دستگیری پیشهٔ خود کن نیفتی تا ز پاهر کرابینی به خاک افتاده است استاده کن
آرزوها را مده ره در حریم خاطراتیعنی از نقش تمنا لوح دل را ساده کن
تا دگر بیرونت از میخانه نتوانند کردخویش را جویا به جای خرقه رهن باده کن