گنج

شمارهٔ ۹۹

از فلک هرگز نخواهم آرزوی خویش رادر گره دارم چو گوهر آبروی خویش را
قسمتم لبریز صهبا می کند همچون سبوگر فشارم با دو دست خود گلوی خویش را
نیست هرگز خالی از سودای عشق او سرمکی تهی از مغز می سازم کدوی خویش را
پشت بر دیوار جنت می دهم جویا اگرجا دهم یک دم به دوش خود کدوی خویش را