گنج

شمارهٔ ۹۸۹

عجب ز غنچه به آن لعل همسری کردنبه این دهن به لب او برابری کردن
نموده سر مکافات شیشهٔ ساعتبه دست با چو خودی قصد برتری کردن
کسی که آتش سودای عشق در سر داشتبه شمع بزم توانست همسری کردن
مگر دلم که زند دست و پا ز بیتابیبه بحر عشق که آرد شناوری کردن
به راه سوز و گداز، از نهال شمع آموزز سرگذشت و دعوای سروری کردن
کسی که دولت فقرش دهند می داندکه در قلندری آمد توانگری کردن
به غیر نعمت و بجز منقبت نمی آیدبه نام غیر ز جویا ثناگری کردن