گنج

شمارهٔ ۹۸۸

قافیه: انکو۷ بیت
شد خیال رویش از بس آشنای چشم منصفحهٔ تصویر گشته پرده های چشم من
حسن معنی بنگرم با دیدهٔ دل، زانکه هستچشم بیتابی چو عینک در قفای چشم من
بر سر راه تو چون نقش قدم افتاده امای غبار رهگذارت توتیای چشم من
من که و نظارهٔ روی سیه چشمان کجا؟آنچه اکنون بیند از هجران سزای چشم من
برامید نعمت دیدار از هر گردشیکاسهٔ در یوزه گرداند گدای چشم من
آنچه آن را خلق نقش پا تصور می کنندمانده در خاک سر کوی تو جای چشم من
پنجهٔ مژگان دهد از مصقل موج سرشکدر شب هجران او جویا جلای چشم من