شمارهٔ ۹۷
زبسکه کرده مکرر ثنای واجب راز هم گسیخته تار نفس کواکب را
همین که بیم فتادن نباشد اقبال استبه چشم کم منگر پستی مراتب را
چنین که جای کند تنگ هم به کلبهٔ دلعجب که راه برآمد بود مطالب را
کسی که با تو طریق مناسبت جویدبرون کند زدل اندیشهٔ مناصب را
رود زدست هر آن کو به آن میان آویختعبث نه پهلو تهی کرده است قالب را
دلا ز شوخی دنبال چشم یار مپرسخدا به خیر و صلاح آورد عواقب را