شمارهٔ ۹۶۳
نیست جای پانهادن بر زمینپرگل است امروز سرتاسر زمین
بسکه بار منت زلفت کشدمی گدازد نافه آهو بر زمین
در غمش از تندباد آه ماباخت همچون آسمان لنگر زمین
لاله و گل می دهد بوی کبابتا شد از یک قطره اشکم تر زمین
در نظر از جوش رنگارنگ گلکرده هر دم جلوهٔ دیگر زمین
بسکه پرکین دید از هر سبزه ایمی کشد بر آسمان خنجر زمین
وادون از بسکه جویا پرگلستپا خورد هر کس رود زین سرزمین