شمارهٔ ۹۶۲
از نسیم صبحگاهی کرده در بر پیرهنبرنتابد یوسف بوی ترا هر پیرهن
بیکسی اهل جهان را پرده پوش عیبهاستدر بر از گرد یتیمی کرده گوهر پیرهن
از لباس فقر کی نفعی شرارت پیشه راستگر زخاکستر بپوشد همچو اخگر پیرهن
از طراوت بسکه شادابی چو مینا باده رامی دهد جسم ترا اندام خود هر پیرهن
از لطافت در نیاید در نظر اندام یارمی نماید همچو بو در گل تنش در پیرهن