گنج

شمارهٔ ۹۶۱

قافیه: ن۸ بیت
غازه از عکس رخت بر چهرهٔ گلشن مزنبیش از این بر آتش مرغ چمن دامن مزن
خصم را از بردباری کن زبون خویشتنتا توانی جز تغافل حربه بر دشمن مزن
از روان، بر آب گویی خانهٔ تن را بناستتکیه جان من ز غفلت بر ثبات تن مزن
شعله شوق ای دل از بیتابیت بالا گرفتاز تپیدن اینقدر بر آتشم دامن مزن
خویش را بازد رود هر کس که از دنبال حرصبا قناعت ساز و همچون برق بر خرمن مزن
آفتابی در بغل دارم چو صبح از مهر دوستخنده ام ای مدعی بر چاک پیراهن مزن
پیشه ای نبود به غیر از خاکساری مار راتا توانی تکیه بر همواری دشمن مزن
این به طور آن غزل جویا که واعظ گفته استخاک غیر از گرد خود بر دیدهٔ دشمن مزن