شمارهٔ ۹۵۷
ز پهلوی ریاضت کسب انوار سعادت کندلت را از گداز تن حباب بحر رحمت کن
دل ز افسردگیها مرده ام را جانی از نو بخشبه شکر خند لطفی کار صد شور قیامت کن
صفای دل به نان خشک کی حاصل شود زاهدبه آب خشک هم چندی چو آیینه قناعت کن
مبادا از ترحم مرهم داغ دلم باشیبه داغ دیگرش مرهون منت کن، مروت کن!
بود موی سفیدت جادهٔ راه فنا جویاتو هم این قامت خم گشته را محراب طاعت کن