گنج

شمارهٔ ۹۵۶

خضر نتوانست نرد عشق آسان باختنباید اول در قمار عاشقی جان باختن
دل به یادش ده که در نرد مروت خوشنماستدیده و دانسته بازی را به مهمان باختن
کوس شهرت می زنی زین طبل در زیر گلیمتا به کی پوشیده ماند عشق پنهان باختن
می توان کردن چو تحصیل زر از زر عیب نیستزندگی در جستجوی آب حیوان باختن
هست جویا پیش ما روشن ضمیران همچو شمعرونمای صبح رخسار بتان جان باختن