گنج

شمارهٔ ۹۴۰

جهان را محتسب، چندی به کام می پرستان کن!‏ز می خمخانه ها را رشک کهسار بدخشان کن!‏
ز قید بوریا هم درد اگر داری مجرد شوسموم آه را آتش فروز این نیستان کن
خرامت را بود کیفیت گردیدن ساغرزمین و آسمان را از شراب جلوه مستان کن
اگر از بهر ما نبود، برای خود، خودآرا شو!‏ز عکست عالم آیینه را رشک گلستان کن
ز خوان نعمت دیدار اگر محروم شد جویادلش را از خیال حسن پرشور نمکدان کن