گنج

شمارهٔ ۹۳۹

شب پا نهد چو مست می ناب بر زمینریزد ز نقش پا گل مهتاب بر زمین
پر گرد کلفت است ز بس سینه، می روداشک از دلم به دیده چو سیلاب بر زمین
بحریست موجزن سر کویش ز بس افتادبر روی یکدگر دل بیتاب بر زمین
جویا ز سیل کوه بدخشان فزون بودریزد دلم ز دیده چو خوناب بر زمین