شمارهٔ ۹۳۱
خود را به تو بی راحله رفتم برسانمچون گرد پی قافله رفتم برسانم
چون دیدهٔ گریان به زبانی که ندارماز دل به تو حرف گله رفتم برسانم
خود را ز ره شوق به سر منزل تحقیقاز خویش دو صد مرحله رفتم برسانم
در تاب و تب امشب جگر از تشنگیم سوختجامی به لب از آبله رفتم برسانم
گنجایش درد تو ازین بیش ندارداز صبر به دل حوصله رفتم برسانم
روشن دل جویا ز فروغ است که فرمودزاد رهی از آبله رفتم برسانم