گنج

شمارهٔ ۹۳۰

قافیه: انبستن۵ بیت
زخنده ساغر بر لب رسیده ای دارمزگریه بادهٔ ناب چکیده ای دارم
گل بهشت قناعت بود سرافرازیچو کوه، پای به دامن کشیده ای دارم
هوای باغ و سر گلشنم چو بلبل نیستدل به کنج قفس آرمیده ای دارم
به کام من بود امروز لعل تو خط یارهزار شکر شراب رسیده ای دارم
هزار شکر کز افعال زشت خود جویادل به خون ندامت تپیده ای دارم