گنج

شمارهٔ ۹۲۷

قافیه: رمژگان۶ بیت
شدم پیر و همان مغلوب نفس غفلت آیینمهمان همچون شرر در خاره مست خواب سنگینم
عجب دارم که لعلش آشنایی با لبم جویدمگر بر لب رسد در آرزویش جان شیرینم
چو آن خلوت که از گلجام باشد تا بدان او رابه دلها روشنی بخش است معنیهای رنگینم
جواب مدعی نشنیده گوشی از لب صبرمکه هرگز بر نمی گیرد صدا از کوه تمکینم
زبان سرمهٔ دنباله دار چشم او گویدکه این بیمار را من در حقیقت شمع بالینم
ندارم دوستی و دشمنی با هیچ کس جویا!‏همین از دوستان دوستی و دشمنی کینم