گنج

شمارهٔ ۹۲۲

در چمن با درد عشقت گر دمی منزل کنمبرگ برگ غنچه ها را لخت لخت دل کنم
نیست آسان در غمش سامان درد اندوختننقد داغ دل به صد خون جگر حاصل کنم
یاد معشوق ز خاطر رفته ذوق دیگر استدر تلاشم کز تو خود را لحظه‌ای غافل کنم