گنج

شمارهٔ ۹۲۱

قافیه: م۵ بیت
دل پراضطرابی؛ دست و پا گم کرده‌ای دارمسری؛ با کافری راه خدا گم کرده‌ای دارم
به خوب و زشت چون آینه نبود راحت و رنجمبه حیرانی ضمیر مدعا گم کرده‌ای دارم
به خود از کوی بیهوشی چنان آهسته می‌آیمکه پنداری در این ره جابه‌جا گم کرده‌ای دارم
به غیر از ساده‌لوحی نیست گر جمعیت خاطرطمع از چرخ یعنی دست و پا گم کرده‌ای دارم
به جای اشک جویا ریخت مشک تر به دامانمدل در کوچهٔ زلف دو تا گم کرده‌ای دارم