شمارهٔ ۸۹۲
یکرنگ بیخودی شده از خود بریدهامبا وحشت آرمیدهام از بس رمیدهام
عرش برین مقام من از فیض بیخودی استاز خویش رفتهرفته به جایی رسیدهام
چون سایه در ره تو به خاک اوفتادهامگرد ره فنا شده رنگ پریدهام
سر مگوی پردهدریهای غنچه راجویا هزار بار ز بلبل شنیدهام