شمارهٔ ۸۸۷
ما که دل در فکر دنیای خراب افکنده ایمگوهر یکدانه ای را در خلاب افکنده ایم
مغز خورشید از شمیم عشق باشد عطسه ریزتا بر این اخگر ز لخت دل کباب افکنده ایم
در طریق جستجو از گرمی رفتار خویشآتش شوقی در آغوش شتاب افکنده ایم
سادگی بین کز پی تحصیل آرام و قرارخویش را در موج خیز اضطراب افکنده ایم
شاهد دیدار از آیینهٔ ما رو نتافتتا به رخ از پردهٔ حیرت نقاب افکنده ایم
در هوای گرم سیر عشق امشب ما و یارجامه خواب از پرنیان ماهتاب افکنده ایم
خویش را جویا به رنگ نقش پای زایرانبر در دولت سرای بوتراب افکنده ایم