گنج

شمارهٔ ۸۸۸

قافیه: اگشتیم۷ بیت
بی تو از بس گرد غم بر چهرهٔ دل داشتیمدر کنار اشک حسرت مهرهٔ گل داشتیم
چون ز خود رفتیم در راه طلب همچون حبابگام اول پای در دامان منزل داشتیم
یاد ایامی که چون از کوی جانان می شدیمچشم بر در، پای در گل، دست بر دل داشتیم
یک نفس دل بر ما غافل از دنیا نبوداین فلاطون را عبث در فکر باطل داشتیم
از خیال ابرو و رخسار او شب تا سحرسیر ماه نو به روی بدر کامل داشتیم
سالها در کویش از زاینده رود چشم ترهمچو سرو جویباری پای در گل داشتیم
با لب هر زخم جویا ما شهادت کشتگانخندهٔ قهقه به ضرب دست قاتل داشتیم