گنج

شمارهٔ ۸۷۵

قافیه: لداشتیم۵ بیت
اگر حرفی ز سوز آتش عشقش بیان کردمبه رنگ شمع محفل خویش را صرف زبان کردم
فغانم از گداز آتش غم اشک حسرت شدبحمدالله که درس ناله را امشب روان کردم
کشیدم بر سر آخر پردهٔ رسوایی عشقشبه جیب پارهٔ خود غنچه سان خود را نهان کردم
خیال مهر رویی بر دلم تابیده است امشبزمین را از فروغ کوکب اشک آسمان کردم
چو صبح از ساغر خورشید جویا در دم پیریچراغ خویش روشن از شراب ارغوان کردم