گنج

شمارهٔ ۸۶۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اننالهام۱۱ بیت
مکن آرایش آن زلف پی تسخیرمپیچ و تاب غم عشق تو بود زنجیرم
سوی خود می کشد از دایرهٔ تدبیرمزور وابستگی سلسلهٔ تقدیرم
شوق زخم دگرم باعث بیتابی شدزیر شمشیر تو می غلطم و بی تقصیرم
در هوای تو ز بس رفته ام از خود چه عجبکاغذ باد شود گر ورق تصویرم
از رگ برق مگر عشق تو تابیده کمندکه چنین گرم عنان گشته پی تسخیرم
چارهٔ حال خرام دم درویشان استگشته جویا چو حباب از نفسی تعمیرم
مرشد دل گه و گه گوش به ارشاد دلمگاه شاگرد دلم، لحظه ای استاد دلم
ناله تار نگهم راست چو ابریشم چنگبسکه لبریز بود سینه ز فریاد دلم
نسبت من به تو چون نسبت بلبل به گل استچه عجب گر نه به گوش تو رسد داد دلم
بیستون را بفلاخن نهد از بیتابیزور بازوی توانایی فرهاد دلم
مژه بر هم زدنش پنجهٔ شاهین بلاستآن سیه چشم که جویا شده صیاد دلم