گنج

شمارهٔ ۸۶۷

قافیه: انامدم۶ بیت
دست هوس زنعمت دنیا کشیده امچون طفل غنچه خونه دل خود مکیده ام
چندان نهان به زیر غبار غمم که گردبر بام و در نشسته ز رنگ پریده ام
مستغنی از لباس بود دوش همتمآن جامه ام بس است که از خود بریده ام
یک گوش کر شدم چو صدف پای تا بسراز خلق ناشنیدنی از بس شنیده ام
دست مرا جدا زگریبان مکن خیال!‏چون گل یکیست پنجه و جیب دریده ام
غافل مشو ز من که جگر گوشهٔ دلمجویا سرشک از سر مژگان چکیده ام