شمارهٔ ۸۶۵
قافیه: اردورافتادهام۷ بیت
اسیر پیچش آن طره شکن گیرمز موج نکهت سنبل کنند زنجیرم
ز حیرتم چه عجب گر بماند از رفتاربه روی آب روان گر کشند تصویرم
مرا ز ضعف به دل طاقت گسستن نیستگر از سرشک بود دانه های زنیجرم
لب سخن نگشایم عبث که همچو کتابعیان ز پردهٔ خاموشیست تقریرم
به سینه غنچه پیکان شود مرا گل داغجدا ز گلشن کوی تو بسکه دلگیرم
چو ریخت دست قضا رنگ صورت هستیز پیچ و تاب رگ برق کرد تحریرم
شوم ز دشت نوردی اسیرتر جویاکه همچو خانه دو نقش پای زنجیرم