شمارهٔ ۸۵۹
به شهربند تعلق دمی قرار ندارمسر مصاحبت اهل این دیار ندارم
دماغ دیدن اغیار و جور یار ندارممنم که با بد و نیک زمانه کار ندارم
مربی ام بود آب و هوای مملکت عشقچو نخل عشق بجز شعله برگ و بار ندارم
زنی گرم سرپایی به دامن تو زنم دستاگرچه خاک رهم، طبع برد بار ندارم
مراست کنج قناعت هزار شکر خدا راکه چشم لطفی از ابنای روزگار ندارم