گنج

شمارهٔ ۸۵۸

قافیه: نم۶ بیت
صد شکر کز غم چو تویی زار و خسته اماز پهلوی رخ تو چو زلفت شکسته ام
بر دیده ام خرام که در رهگذار توفرش است شیشه پارهٔ رنگ شکسته ام
چون غنچه های لالهٔ نشکفته در چمنگلهای داغ در غم او دسته بسته ام
شوخی من ملایم طبع خلایق استبر صفحهٔ زمانه چو اشعار جسته ام
چون غنچه ای که سرزند از شاخ نازکیدل را به تار زلف سیاه تو بسته ام
سیلاب حادثات کی از جا برد مرادر چارموج تفرقه جویا نشسته ام