گنج

شمارهٔ ۸۵۲

قافیه: م۶ بیت
دلی از فیض یاد عارضش رشک چمن دارمقفس را می کند گلدام، طاؤسی که من دارم
به رنگ شمع فانوسی که افروزند در محفلز فیض نور معنی خلوتی در انجمن دارم
کسی چون من نباشد سیر چشم نعمت دنیاجواهر سرمه ای در دیده از خاک وطن دارم
چو از شاخ زبان برخاست عالمگیر می گرددمن از هر جنبش لب شهپر مرغ سخن دارم
ز نور فیض همچون کسوت فانوس لبریز استبحمدالله بجای خود ترا در پیرهن دارم
بلغزید از صفای چهره اش پای دلم جویانشان یوسف خود را در آن چاه ذقن دارم