شمارهٔ ۸۲۹
ما را بود ز خون جگر لاله رنگ چشمبادا ترا ز باده بهار فرنگ چشم
مانند زخم دوخته نگشود بر رخمترسیده بسکه زان بت مژگان خدنگ چشم
گردیده در غم تو به تاراج گریه رفتسویت ز چاک سینه گشایم چو زنگ چشم
در راه انتظار تو بدخو نشسته امسر تا بپا ز شوق شدم چون پلنگ چشم
جویا به یاد نوگل رنگین کرشمه امریزد ز اشک رنگ بهار فرنگ چشم