شمارهٔ ۸۳۰
دیده بر روی خیال تو شبی واکردیمچشم پوشیده جمال تو تماشا کردیم
الفت عالمیان بسکه نفاق آمیز استخویش را گرد رم وحشت عنقا کردیم
نارسا طالع ما بین! که به جایی نرسیدناله هر چند که در هجر تو شبها کردیم
می توان صبحدم از بستر ما گلها چیدیاد روی تو ز بس در دل شبها کردیم
تبسم خانه زاد آن لب کم گوست می دانمملاحت از نمک پرورده های اوست می دانم
قیامت دوش بر دوش خرام سرو آزادشرعونت سایه پرورد نهال اوست می دانم
زجوش بی دماغی نکهت گل بر نمی تابمسرم سودایی آن زلف عنبربوست می دانم
ز سیر گلشن کشمیر گلها می توان چیدننیسمش از هواداران آن گیسوست می دانم
وفا از دور گردان نگاه او بود جویاتغافل، پیشهٔ آن نرگس جادوست می دانم