شمارهٔ ۸۲۰
کی غمی از پا و کی پروای از سر داشتمزان قیامت جلوه در دل شور محشر داشتم
با زبان حال تا حال دلم گوید به یارنامهٔ صد پارهٔ چون بال کبوتر داشتم
از نزاکت ماند رخسار او جای نگاهچون ز بیم غیر از رویش نظر برداشتم
زورق تن بر کنار وصل او چون می رسیدکز گرانجانی به بحر عشق لنگر داشتم
تا سیه مستیم از صهبای سودای تو بودمن به رنگ لاله جام از کاسهٔ سر داشتم
آفتاب عشق برق خرمن نخوت بودپیش پای او نهادم آنچه در سر داشتم
آبرو گردآوری می کرد جویا همتمپا به دامان قناعت تا چو گوهر داشتم