شمارهٔ ۸۱۹
کو زبانی که دهم شرح گرفتاری دلمگر از طرز نگاهم شنوی زاری دل
نقد فرصت که به غمخواری دل خرج کنیصرف کن خانه خراب از پی غمخواری دل
گر نه بیماری چشمان تو ساریست چراشد مرا الفتشان باعث بیماری دل
دل قوی دارو به نیروی سعادت برسانبر زمین پشت فلک را به مددکاری دل
تا ازو سور درون دود نیارد بیرونآه سردم شده سرگرم هواداری دل
دل عشاق براهت ز بس افتاده به خاکجاده ها عقد گهر گشته ز بسیاری دل
عشق بسته است کمر حضرت دل را هشدارتا توانی مده از دست پرستاری دل
حالیست طرفه که جویا غمم از پهلوی اوستگرچه عمرم همه شد در پی غمخواری دل