شمارهٔ ۸۱
کسی کو چون دل شیر است از جرأت نشان او رارود گر در بر شیران بود مهد امان او را
کند طوفان به عالم ابرو از بالای چشم اوکه هست از موج مژگان شور در بحر گمان او را
شقاوت پیشه را گمراه تر سازد دلیل حقبود غول ره سرگشتگی شک نشان او را
ز بس لطف بدن نام خدا از دور بنمایدچو از فانوس شمع از سینه اسرار نهان او را