گنج

شمارهٔ ۷۶۷

دل به عشق از بستگی وا می شود غمگین مباشعاقبت این قطره دریا می شود غمگین مباش
نقد جان بیعانهٔ یک بوسه زان لعل لب استشاد زی ایدل که سودا می شود غمگین مباش
در حصول مدعا بیتابیی در کار نیستگر نشد امروز فردا می شود غمگین مباش
عیش خود را تلخ از زهراب نومیدی مکنکام دل آخر مهیا می شود غمگین مباش
گر نشد کام دلت حاصل مشو در اضطرابصبر در کار است جویا! می شود، غمگین مباش!‏