گنج

شمارهٔ ۷۶۶

چنان کز قهر او مانند صهبا آب شد آتشچو جام باده از لطفش گل سیراب شد آتش
سرت گردم چه باشد اینکه در پیمانه می ریزیز خوی گرمت آتش آب شد، یا آب شد آتش
زبان اضطراب شمع یعنی شعله می گویدزعکس آفتاب عارضی بیتاب شد آتش
فکمند افسانهٔ سوز و گدازم شور در عالممیان سنگ آندم کز شرر در خواب شد آتش
ز فیض عکس رخساری بود جویا در این دریابه رنگ شعلهٔ جواله گر گرداب شد آتش