شمارهٔ ۷۶۵
به گلزاری که در رفتار آید سرو موزونشبرافرازد پی نظاره قامت بید مجنونش
که نظاره از بس نازکی مژگان بهم سودنکم از دندان فشردن نیست بر لبهای میگونش
زده بر گوشهٔ دامان محشر تکیهٔ راحتمباش ایمن شهید عشق را خوابیده گر خونش
اگر با جعد مشکین تو سنبل همسری جویدکند مانند بوی گل نسیم از باغ بیرونش
ز درد دل اگر جویا نمایم نکته ای انشاشود خون و چکد از هر شکنج نامه مضمونش