شمارهٔ ۷۶۲
نشست و کان کیفیت ازو شد بزم رنگینشبدخشان می لعلی بود کهسار تمکینش
دل بیمار عشقت را مپرس از صبر و تسکینشکه شد از بیکسی های گرمی تب شمع بالینش
رخش شد محفل آرا شمع را بردار از این مجلسکه باشد چون رگ یاقوت عیب بزم سنگینش
شب هجر تو دشمن خوا باشد چشم گریانمدهد مژگان بهم سودن فشار چنگ شاهینش
اگر نه تلخی صهبای دوشین مصلحش گشتیزدی جان را بجای دل تبسم های شیرینش
چنان پرورده آغوش نزاکت در کنار اوکه گردد خار پیراهن عبیر بوی نسرینش